گالیله

از ویکی نجوم
نسخهٔ تاریخ ‏۹ ژوئیهٔ ۲۰۱۴، ساعت ۱۸:۱۷ توسط هانيه اميري (بحث | مشارکت‌ها)
(تفاوت) → نسخهٔ قدیمی‌تر | نمایش نسخهٔ فعلی (تفاوت) | نسخهٔ جدیدتر ← (تفاوت)
پرش به: ناوبری، جستجو

40px-Camera-photo.svg.png

این نوشتار با رعایت حق تکثیر نیازمند افزودن تصویر است .

پرونده:Galileo-sustermans2.jpg
گالیلئو گالیله

گالیله (گالیلئو گالیله ئی ) پدر علوم تجربی[ویرایش]

قرن هفدهم ، قرن اکتشاف، آزمایشگری و اختراع و خلاقیت بود. اختراعی که تاثیر عمیقی بر اختر شناسی نهاد، تلسکوپ بود که تاریخ آن هم دقیقاً روشن نیست. غالبا گفته می شود که یک عینک ساز هلندی به نام هانس لیپرشی چند عدسی را با هم ترکیب کرد تا تصویری بزرگ شده از اشیای دور دست ایجاد کند. با آن که لیپرشی وسیله ی خود را در سال 1608 ساخت، اما ظاهرا به قابلیت عظیم آن پی نبرد. سال بعد، گالیله (1564-1642) در شهر پادوا در ایتالیا خبر این اختراع را شنید و بی آن که اطلاعاتی از جزئیات انجام این کار داشته باشد، دست به کار ساختن تلسکوپ شد(شکل 1-23). گالیله ابتدا موفق شد وسیله ای بسازد که اشیا را سه برابر نشان می داد- تلسکوپی با توان- سه. با اصلاحات بعدی، توان این تلسکوپ را به 30 رساند. این ابزار بلافاصله به عنوان تلسکوپ زمینی، برای دیدبانی کشتیهایی که به سواحل ونیز نزدیک می شدند، به کار گرفته شد. اما گالیله متوجه اجرام آسمانی بود و پس از چندی چهار قمر را کشف کرد که سیاره مشتری را دور می زدند. هر یک از این قمر ها در گردش به دور مشتری دورۀ تناوب خاص خود را داشتند. دیدن این منظره گالیله را به یاد منظومۀ شمسی، مطابق آنچه کپرنیک توصیف کرده بود،انداخت، و مطمئنا از همین مشاهده روشن شد که زمین تنها مرکز دوران در عالم نیست.

گالیله همچنین پی برد که آنچه با چشم غیر مسلح در آسمان به صورت توده¬ای ابری نمایان است، در واقع گروهی ستاره است که با تلسکوپ مجزای از هم دیده می شوند. در واقع این وسیله در تمام نواحی آسمان ستارگان بسیاری را آشکار کرد که نور بسیار ضعیفی داشتند و با چشم غیر مسلح دیده نمی شدند. گالیله دربارۀ یکی از صورتهای فلکی نوشت:

من مصمم بودم کل صورت فلکی جبار را ترسیم کنم، اما تعداد زیاد ستاره ها و نیاز به دقت مستأصلم کرد، از این رو تلاش در این راه را به وقت دیگری موکول کردم، زیرا بیشتر از پانصد ستاره ی جدید در مجاورت ستارگان قدیمی یا در میان آنها پراکنده بودند.

گالیله همچنین مشاهده کرد که سیاره زهره هم مانند ماه اهله تشکیل میدهد، گاهی به صورت هلالی نازک و زمانی به صورت قرصی تقریبا روشن نمایان می شود.این مشاهدات حاصل رصد هایی هیجان انگیز بود،زیرا برای نخستین بار شاهدی به دست آمده بود که نشان می داد نظام بطلمیوسی نمی تواند واقعیت را نشان دهد. به خاطر آورید که در نظام بطلمیوسی فلک تدویر زهره همیشه باید بر خطی فرضی که زمین و خورشید را به هم متصل می کند، باقی بماند. با این محدودیت، سیاره زهره هرگز نمی تواند، از زمین، کاملتر از یک هلال صرف دیده شود(شکل1-26). اما گالیله می دید که زهره گاهی به صورت تقریبا کامل نمایان می شود. آیا این واقعیت را به کمک نظریۀ کپرنیک بهتر می شد توضیح داد؟ وقتی از زمین نگاه کنیم، زهره را می توان به صورت همۀ اهلۀ ممکن دید، مگر وقتی که دقیقا با خورشید همخط باشد.

آشکار شدن این موضوع که زهره به صورت هلال دیده می شود،ناقوس مرگ نظریۀ بطلمیوسی را به صدا در آورد. گالیله با اطمینان به برهان نو یافتۀ خود، کوشید تا رهبران کلیسای کاتولیک رومی را متقاعد کند که تفسیر آنان از کتاب مقدس با واقعیتهای مشاهده شده ناسازگار است. اما در این تلاشها خود ناکام ماند.درواقع،سلسله مراتب کلیسا یافته های وی را کذب و بدعت خواند و آموزش آن ها را از طرف گالیله یا هرکس دیگر، به هر طریق ممنوع کرد. آدمهایی که نخواهند چشمشان ببیند،از هر کوری کورترند.

گالیله همچینین لکه های خورشیدی را مشاهده کرد و تشخیص داد که آن ها روی سطح خود خورشید جای دارند. او با تهیه جدولی از حرکت این لکه ها، دورۀ چرخش خورشید را تعیین کرد.اما در نزد فیلسوفان آن زمان، هر گونه "نقصی" در اجرام آسمانی غیر قابل تصور بود، به این ترتیب ، بار دیگر گزارش وی به مسخره گرفته شد.

گالیله علی رغم همۀ این موانع، عصری نوین را در تجربۀ علمی آغاز کرد.مثلاً، وی نسبت به این ادعای ارسطو که وقتی دو شیء با وزنهای متفاوت از ارتفاعی سقوط کنند، شیء سنگینتر زودتر به زمین می رسد،تردید کرد.بنابر افسانه ها، وی از بالای برج کج پیزا(در زادگاه خویش) دو سنگ کروی را که یکی بسیار سنگینتر از دیگری بود، همزمان رها کرد و در مقابل چشمان شگفت زدۀ کسانی که در آنجا گرد آمده بودند، دو سنگ در کنار هم سقوط کردند و با هم به زمین رسیدند. اما واقع امر این است که گالیله برای اندازه گیری دقیقتر اثر گرانش وسیله ای فراهم آورد که گلوله ای در یک مسیر شیب دار بغلتد و شتاب آن را معین کرد،همچنین،جسمی را در طول سطوح متقارن لغزاند و مشاهده کرد که وقتی اصطکاک به حداقل می رسد،جسم مسافت بیشتری را می پیماید. شاید وی به این نتیجه رسیده باشد که اگز دو جسم در فضا، در محیطی بدون اصطکاک حرکت کند، برای همیشه با رعت معین خود پیش می رود. اما معمولاً اعتبار این مفهوم را از آن ایزاک نیوتون می دانند.این دانشمند بزرگ بریتانیایی وقتی می گوید"اگر من توانسته ام فراتر از دیگران را ببینم، به این سبب است که بر شانۀ غولها ایستاده ام" مطمئناً با کار های گالیله ، کپلر ،براهه و کپرنیک آشنا بوده است."<ref name="multiple1">کتاب نجوم دینامیکی / نوشته رابرت تی دیکسون / ترجمه احمد خواجه نصیر طوسی </ref>

منبع[ویرایش]

<references />